تبلیغات
(((فقط خنده))) - مطالب محمد رضا فرهادی


تاریخ : 1391/05/1 | 21:51 | نویسنده : محمد رضا فرهادی




تاریخ : 1391/05/1 | 21:48 | نویسنده : محمد رضا فرهادی




‏Photo: یه لقمه کوفت و زهر مار بخوریم بیشتر میچســــبه :|

والـــا‏


‏Photo: بازم خدا پدر مادر این دختره رو بیامرزه...

تا همینجا نگهش داشته!‏


‏Photo: ینی كیك از این باحال تر هم هــــــست؟؟‏


تاریخ : 1391/05/1 | 21:42 | نویسنده : محمد رضا فرهادی
‏Photo: ای جـــــوووووووووووونم ♥♥‏


تاریخ : 1391/05/1 | 21:41 | نویسنده : محمد رضا فرهادی


تاریخ : 1391/05/1 | 21:41 | نویسنده : محمد رضا فرهادی


تاریخ : 1391/02/5 | 21:56 | نویسنده : محمد رضا فرهادی


به حیف نان میگن کامپیوتر بلدی ؟ میگه: ای... تا حدودی. میگن خوب حالا کامپیوترو روشن کن ! میگه: اوووووه نه تا این حد!!

حیف نان هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ری..ه رو من!!!

تقویم تاریخ:
پانصد سال پیش در چنین روزی رومیان سنگ توالت را اختراع کردند و پنجاه سال بعد ایرانی ها با گذاشتن سوراخی در ته آن، آن را تکمیل نمودند.

حیف نان زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اونجا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه میگه آره دیگه حرفتو بزن. حیف نان می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!

حیف نان میره استخر شیرجه میزنه توی چهار متری، میاد بالا و میگه: عجب نفسی داشته كاشی كارش!
جوک
چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!

حیف نان می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده می ده این خونه استخر داره، جگوزی داره... حیف نان می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟

یه نفر دنبال جای پارک می گشت، هرچی بیشتر می گرده کمتر پیدا می کنه، بالاخره به خدا می گه خدایا! اگر جای پارک پیدا کردم قول می دم نماز بخوانم، قول می دم روزه بگیرم... همین طور داشت قول می داد که یک دفعه یک جای پارک پیدا می کنه، می گه: خدا جان! خیلی ممنون! شما لازم نیست زحمت بکشی، من خودم پیدا کردم.

حیف نان با یك سرهنگه سوار هواپیما میشن حیف نان رو به سرهنگه می كنه میگه ببخشید شما گروهبانید؟ سرهنگه میگه نه حیف نان همین سوال رو چند بار می پرسه. آخر سرهنگه خسته میشه میگه بله بابا من گروهبانم حیف نان میگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشیدی؟

یه روز اصفهانیه تو مسابقات رالی شرکت میکنه وسط راه مسافر سوار می کنه!!!

این مال 22 بهمنه (که با تاشورا عاشورا و جریان انرژی هسته ای همزمان شده بود):
از حیف نان می پرسن مناسبت این 4 روز تعطیلی چی بود؟ می گه والا، مثل اینکه شهادت امام حسین و 22 تن از یارانش به دست صدام صهیونیست و همچنین روز 72 بهمن روز پیروزی انقلاب در صحرای کربلا و فرار یزید خائن از ایران!




  • پرشین گراف
  • بامبی
  • ضایعات